The Iranian Painter

 

 

             
 

 

 سیما ظهیر

 

به نام آن  یگانه مهربان

به نام اویی که همیشه نظر لطفش را شامل حال ما قرار میدهد با قرار دادن انسانهای شریف و آزموده اش در لباس اساتید و راهنمایان ودوستانی  که در مسیر زندگی با آنها روبرو میشویم.

خانواده پتگر در میان هنرمندان و نقاشان معاصر از جایگاه خاص خود برخوردار است چهبسیاری از این عزیزان دست پرورده این خانواده  میباشند.برادران پتگر نخستین نقاشانی یودند که به معنی امروزی ومدرن کارگاه و آتلیه نقاشی را وارد جامعه ایرانی کردند.امروزه میدانیم چقدر این دو برادر از زمانه خود جلوتر بودند.نامی  پتگر از محضر پدر هنرمندش استاد علی اصغر پتگر بهرهها برد. در مرحله بعدی رشد خود نزد عمویش  جعفر پتگر بود که گامهای جدیتری برداشت  در شناخت نقاشی و اللخصوص شناخت ترکیب بندیهای پیچییده و  و کمپوزیسیون رنگی  نامی فی الذاته هنرمند به دنیا آمده بود و در خانوادهای با فرهنگ و هنرمند هم پرورش یافته بود.هنر همچون شیر پاک مادر او را تغذیه میکرد و بارور میساخت.

نامی پتگر علاوه بر شناخت عمیق نقاشی و موسیقی که هر دو همزمان روح او را جلا داده بودندبا  سعی واحتمام  فراوان قدم در راه شناخت خود و خدای خود گذاشت و با این حرکت یک چرخه بی پایان از شناخت و مهارت برایش به ارمغان آورد. .هر چه بیشتر نقاشی میکرد و موسیقی را میشناخت به خودش و روحش نزدیکتر میشد که این نزدیکی سرچشمه ایده ها و خلاقیت بیشتر او بود.سخت کار میکرد و همزمان میآموخت و آموزش میداد.پا به پای شاگردانی که تعلیم میداد خودش هم میآموخت و رشد میکرد. او همزمان در زمینه روانشناسی تحلیلی یونگ را  هم مطالعه میکرد و به طور جدی و منظم به خود شناسی میپرداخت. اشراف خوبی به عرفان ایرانی و شرقی داشت که بسیار منطبق است بر آموزه های مولانا و کریشنا مورتی.

یکی از وجوه متمایز کننده نامی از دیگر هنرمندان هم عصرش همین چند وجهی بودن شخصیت او است

آتلیه نامی و فضاهای زندگی شخصی او همه و همه متاثر از این روحیه چند وجهی به هیچ کجای دیگری شبیه نبود.وارد آتلیه نامی که میشدی گویا وارد یک مدرسه هنر شده ای که در خیلی از رشته های ادبی و هنری وفلسفی کلاس دارند با این تفاوت که این مدرسه تنها یک معلم داشت. معلمی بدون تکبر وافتاده حال که در نهایت خضوع  و خلوص مشغول تدریس بود. معلمی هم هنر است. معلمی که بتواند اسعتداد ذاتی هر شاگرد را شناسایی کند و او را بر آن  اساس تعلیم دهد حقیقتا یک هنرمند است.و هنر نامی به عنوان معلم انسان سازی بود.

صدای موسیقی ناب کلاسیک جز لا ینفک فضای آتلیه بود.ساعتهای تدریس هنر بهانه ای بود برای شناختن اساتید وهنرمندان بی بدیل اعصار و قرون گذشته.فیلم وسینما ودیگر هنرهای مدرن و امروزین و کتابها و مکاتب  مختلف هنری همیشه مد نظر بود .

به عنوان هنرجوی نقاشی وارد آتلیه نامی پتگر شدم اما آنچه که آموختم بسیار فراتر از مباحث نقاشی بود.

برای آشنایی با روح هنرمند باید بتوانی محصولات هنری او را واکاوی کنی .یک اثر هنری محصول سه وجه انسانی است هم روح و روان و هم فکر و ذهن او.مبحث جسمانی و بیرونی یک تابلو نقاشی شامل رنگ، فرم و ترکیب بندی است اما لایه های دیگر را تنها با کمک نماد شناسی و شناخت سمبولها و اساطیر و روانشناسی میتوان تجزیه و تحلیل کرد.

برای شناخت بیشتر این مقوله تابلویی از آثار نامی پتگر  را با هم واکاوی میکنیم.

این کار همچون دیگر آثار چند فیگور نامی از کمپوزیسیون پیچیدهای برخوردار است.فیگورهای انسانی و دیگر عناصر و تقسیم بندیها به گونه ای با هم ترکیب وتجیمع شدهاند که هیچگونه مزاحمت بصری برای بیننده ایجاد نمیکنند.

کلیت این کار از تعدادی فرم مسطتیل شکل  با یک مثلث  در وسط که سادهترین و در عین حال مستحکمترین ساختمان را میتواند بوجود آورد.این مثلث قاعده بر پایین دارد و نوک آن بالا است که کیفیت ایستایی نیرومند . و نشان از تعالی و صعود است.این فرم در  این حالت پیشتر و در آثار گذشتگان جهت موضوعات مذهبی به کار برده میشده.همانطور که خواهیم دید نامی هم دقیقا به همین منظور از این فرم استفاده کرده.نوک تیز این سه گوشه اشاره به عالم بالا دارد و قاعده مثلث در پایین پیوند مستحکم را با زمین میسازد.نقاش شالوده اثرش را بر اساس اندیشه معمارانه بنیان نهاده.

اما پرداختن به مقوله پنهان و باطنی کار از جنس دیگری است معنی  تک به تک عناصر و همزمان - بودن این عناصر در کنار هم معنی جدیدی میسازد که در ارتباط با محیط اطرافش باید  به آن پرداخته شود.و در نهایت یک جمع بندی و تعریف کلی تر  از این ارتباطات بدست آوریم.

قابها و پرده های متفات سرخ و سیاه آویخته در پشت فیگورها نشان از لایه های متفاوت روان نقاش است که یکی بر  روی دیگری قرار گرفته اند.

در پسزمینه سمت راست تابلو سطحی مستطیل شکل و سبز رنگ را میبینیم که بسیار ساده و استیلیزه شده جنگلی را به ما نشان میدهد.جنگلی اثیری در ساحتی غیر زمینی.قاب بعدی سیاه رنگ است که گویا پرده ای سرخ بر آن آویخته اند.رنگ سیاه در تفکر عرفان اسلامی نهایتا تبدیل به نور الهی میشود. مولانا جلال الدین رومی پیشرفت درونی را به سمت سعادت ابدی با طیفی از رنگها مقایسه میکند از سفید شروع میشود که نمایانگر علوم است و ارزش شروع دارد و سپس از راه سرخ به سیاه منتهی میشود.این سیاه رنگ مطلق است انتهای تمامی رنگها است سیاه رنگ جوهر جهانی یا ماده نخستین است رنگ بی تمایز اولیه که همچون پرنده ای حاله وار بر گرد سراین فیگور انسانی سبک وزن و سبک حال که گویی اشاره به روح دارد...میچرخد.زن در پیش زمینه مرکزی تابلو لباسی سفید رنگ بر تن دارد با یقه ای هم شکل آن پرنده گون سیاه رنگ  که ماسکی سنگی و فیروزهای رنگ در دستش میبینیم

.آرام و با تامانینه در آغوش جوان جا گرفته و نحوه در آغوش کشیدن زن و ساز و در به هم تنیده شدنشان به وسیله آن پارچه بنفش رنگ خود حکایتی مفصل  از تعابیر و معنی است.

دستی را میبینیم که زخمه ای بر ساز میزند اما این دست کیست/مرد یا زن؟یا دست مشتری از هر دو است؟؟کدامین پنجه بر این ساز بی سیم آهنگ زندگی و مرگ را مینوازد و کدامین نت ازاین آهنگ است که روح را بر نقاش مکشوف کرده...

رنگ بنفش نماد انتقال روحی و تاثرات است که یک فرد از طریق تلقین و ترغیب بر فرد دیگر میگذارد و همچنین عبور پاییزی از زندگی به مرگ است .نقطه تقابل بنفش سبز است .سبز در معنی عبور بهاری از مرگ به زندگی استودر اینجا چرخه زندگی-مرگ-زندگی که بنیان آموزه های  یونگ و مولانا را تشکیل میدهد به وضوح میبینیم.با  عبور از مرحله مرگ که با بنفش نشان داده شده به سبز درخشان زندگی و بهاری دوباره میرسیم.

زن نماد روح  زنانه یا به قولی آنیمای نقاش استکه ماسکی سنگی در دست دارد با برداشته شدن ماسکها این بخش از روان بر نقاش شناسانده شده و نقاش روح زنانه میبیند.به زعم یونگ روح با کلیه عملکردهای روانی تلاقی نمیکند بلکه رابطهای با ناخودآگاه بر قرار میسازد.روح هنگامی زمینی است با تصویر مادرانه طبیعت یعنی زمین مواجه میشود و هنگامی آسمانی است که به طور ناخودآگاه همیشه با شوق فراوان آرزوی نور شناخت و معرفت را میکند.در این تابلو زمین و زندگی زمینی با عناصر نمادین طبیعی همچون میوه ها انار وسیب وگلدان گل و یا عناصر مدرن و امروزی همچون چتر سیاه  و تلفن نشان داده شده و دنیای اسمانی روح در پس زمینه است و مرحله عبور و رسیدن به آن نور موعوده در گوشه سمت راست وبالای تابلو و این آنیما یا روح زنانه است که با نگاهش ما را به دیدن آن دعوت میکند.

اما نفر دوم ...آن روحانی جوان بی پیرایه که  ساز و زن را تنگ در اغوش گرفته کیست؟؟؟این ساز بدو سیم با قلبی در وسط..آن تلفن سیا ه رنگ  و آن چتر بسته با دستهای به شکل سر عقاب در گوشه سمت چپ تابلوبه چه معنی هستند؟؟و این سکوهای مرمرین  پیش زمینه بیان تصویری کدامین معنی هستد؟اگر بخواهی به طور اخص به تمامی این عناصر و مفاهیم بپردازیم بسیار طولانی خواهد شد پس به همین  اشارت اکتفا میکنم تا فقط گفته باشم نامی پتگر را اینگونه باید دید  و رمزکاوی کرد تا بتوانی او را بشناسی و عظمت کارهایش را درک کرد.

در انتها باید اضافه کنم روح تنها با اثراتش خودش را نشان میدهدو با قدرت مرموزش آدمی را وادار به خلق میکند.