The Iranian Painter

 

 

             
 

 

 علی فرامرزی

مهر 1393

 

((تضاد اندیشی))شایدجامع ترین تعریف باشد برای انسان،این نه کوچک کننده-که گویای گستردگی سپهرذهن آدمیست.

به چه مناسبت درباره دیگران سخن گفتن،تعیین میکند به کدام وجهش نظرگردانده ایم،این نه به معنی نبودوجوه دیگراست.

گفتن ازهنرمندیکه سالیان طولانی ازآشنائیت گذرکرده  سخت است وناقص،آن هم آشنائی درسنینی که یکی درتلاش اثبات خویش است ودیگری راهی به آینده، برآن اضافه کنیم شرایط بیرونی چهل سال راکه میتوانست هرکس رابه پشت کوه قاف پرتاب نماید،بایدبرآنان که ایستادندوبرعهدخود باخویش پای فشردند ،درود آورد ، ونامی ازهمین تباربود.

آشنائی بااونه درشرایط برابرکه یک سربی تناسب بودوتنهاشوق وتشویق های نامی آنراتداوم بخشید.درگوشه کارگاهم طرحی مدادی درقابی نازک چوبی بردیوارآویخته ام ازجوانی که برروی پشتی صندلی گردیده وبه روبرومینگرد،باموهائی نسبتابلندوریشی نه چندان انبوه.توانائی دست طراح ازخطوطش بخوبی هویداست، چیزی ازمکان درآن نیست ولی چنانچه سوژه قدری به ذهن فشارآردبتوانداطاق خانه نارمک وشبهای سپری کرده درآن رابه خاطرآورد.درزیرطرح نوشته شده زمستان 1351وامضاشده نامی پتگر، حاصل دیگرآن روزهاپرتره ای بودکه من ازنامی کشیده ام،بیشتروسیله ای بودتااوبه من بیاموزاندبسیارنکته هارا.

روزیکه به قصدآشنائی به سمت کلاسش میرفتم یک سرشک بودم وتردیدوتنها دل گرمی ام سفارش عمویش بودکه نامی بسیارحرمتش میداشت.بیست ساله جوانی بودم  مشتاق،تشنه ای درجستجوی آب ،اوباهمه جوانیش صاحب کلاس وشاگردانی بود بقدرکفایت که میتوانست رشک برانگیزباشد.

آن آشنائی به ماهی نرسیده بودکه راهی شدیم هرهفته به کوه های پس قلعه برای نقاشی که نمیدانم چرابرآن نام(طبیعت سازی)گذاشته شده بودوسالیان طولانی پائیدوبرشرکت کنندگان افزوده شد.بیشترکلاس بودبرای من وزکیه رحیمی تاازنامی بیاموزیم.

زمانیکه به مشاوره روان شناس نیازپیداکردبه اتفاق به دکترپرویزفروردین مراجعه کردیم درچهارراه امیراکرم ،بی گمان این مراجعه تاثیری تعیین کننده داشت برای همه سالیان بعد،وجهی شد برسایروجوه نامی که تاتصمیم سکناگزیدن درشمال اورارها نکرد.

شباهت اوبه مادرکه خودازخانواده ای فرهیخته بودتنها به چهره وقامتش خلاصه نبودکه ادب ومهمان نوازی راهم به کفایت سهم برده بود.دکترمنوچهرستوده که خودبه تنهائی سروی است درباغستان ادب و فرهنگ این کهن سرزمین،برادرمادری بودکه نامی به همراه دوبرادرویک خواهردردامنش پرورش یافته اندوضیاءپورنقاش که اوراپدرنقاشی مدرن ایران میدانندبانامی نسبت شوهرخالگی داشت.

دلبستگی نامی به ادبیات،شعروموسیقی کم ازنقاشی نداشت وشایدبی همگان به سرکرده باشد ولی بی اینان نه.

تسلطش برتکنیک،هنوزهم ازپس سالهامی توانست آموزنده باشد.گرچه ازخانواده پتگرهای نقاش بودولی طراحی راازکه آموخته بودهنوزهم نمیدانم.برای اوکه استادی درطراحی نداشت بایدازخودتلاشی شایسته بروزداده باشد.

آن تعدادازآثارش که ازکمند شکها رهائیده اندتکرارناشدنی اندوویژه بازیباشناسی خاص خود،میتوانستند شیوه ای باشندبرای همیشه یک نقاش . آنچنان شیفته اسطوره بودودانشش کفایت میکرد که بیشک ازمعدودسمبلیست های ایرانیست.

رفتنش زود بود،هنوزمیتوانست بسیارپدیدآورد وفاصله تابه کمال  خویش را کوتاه ترکند .