Interview                                                                                                                     

روزنامه اعتماد -  1387مرداد 17                                                                                                                                                                 

 سه فلاش بک به بهانه درگذشت نامی پتگر

مردن از سخت ترین کارهاست

علی مطلب زاده

1-  برای نقاش ایرانی که از یک طرف به تاسی تاخیر ی 50 ساله از نقاشی غرب متهم می شود واز طرفی هم به عدم پیوند با ریشه ها وگویا همیشه در مسیر حرکت به سوی هنر غرب گام برمی دارد، در این ایام مردن از سخت ترین کارهاست . انگار چیزی که تا کنون نبوده است یا به تعبیری بهتر فرض نشده است ، هست می شود واز پشت خاطره هایی بیشتر شفاهی ، زنده زنده در مقابل چشمان مان به تلافی همه سالهایی که دور بوده ودلایلی از این دست کالبد شکافی می شود، اما نه این بار با برشهایی ازخودش که آثارش. خودش که دیگر نیست و صد حرف ازاین عنوان . حالا هر چه این هنرمند دورتر و دوری گزین تر باشد و تجربه هایش نزدیک تر به تجربه های اول قرن (البته که شمسی) دردهای گفتن از او بیشتر وزخمه هامحکمتر وشاید ملایم تر ( این یکی را دیگر خودتان تشخیص دهید). دروصف نامی پتگر این روزها زیاد نوشته شد که "این هنرمند نقاش از طبیعت گرایی تغزلی به سوی گرایش به تجرد رفته بود. فیگورهایش به نوعی بیان تمثیلی با حال وهوایی تغزلی و شرفی داشتند. همین ویژگی ها آثار رنگ وروغنی او را از آثار فیگوراتی وغربی متمایز می کرد." این را بگذارید کنار ایراداتی که به نقاش ونقاشی های ایرانی دردهه های اول قرن (بازهم شمسی ) گرفته می شود وادامه آن به دوران متاخر ونقاشی بازی می رسد. این هم از آن عنوان های دیگری است که این روزها زیاد به کار می رود وخوب یا بد آن ربطی به این نوشته ندارد. اگرزمانی در بی ینال های تهران از تجربه گرایی ونوگرایی استقبال می شد، زمانی دیگر هم این بی ینال ها تنها نمایش دهنده آثار نقاشان شیوه کمال الملک بودند و الان هم مرزهای سنی یکی از شروط برگزاری این بی ینال شده است. اینجا نه دیگر بحث دوسال یا چهار سال که بحث تاریخ است که تکه تکه ساخته می شود. در اینکه فضای نقاشی ایران مملو از تضادهای این گونه است شکی نیست ، اما یکی نیست که بگوید دردمان چیست؟ اینجا اگل بحث بر سر تاریخ نقاشی ایران است ونتیجه آن مقایسه خوب ها وبدها ، ناگزیر مرزهایی هم هست بین آنها و چه حیف که این مرزها منقطع اند . با این حساب مشکل اساسی تر پر کردن این فضاهای تاریخی است ودیگر اینکه کدام هنرمند کدام قسمت را پر می کند مهم نیست . اگرقرار است تاریخ بسازیم این را هم لازم خواهیم داشت وقضاوت و مرز بندی هایی از دست نه از آن ما که از آن کسانی است که این تاریخ را خواهند خواند.

2-  در آذرماه سال 1384 نمایشگاه نقاشی "رئالیسم و هایپررئالیسم" درفرهنگسرای نیاوران بر پاشد. این نمایشگاه جدا از اینکه با ایده هایی از نمایشگاه هنرمندان نقاش هلندی که سال پیش ازآن درهمین مکان وبا همین عنوان برگزار شده بود، برگزارشد، مجموعه یی حدود 80 سال نقاشی ایران با هنرمندان متوفی وزنده اش با همین فواصل ومرزهای تاریخی ذکر شده در بالا را در خودداشت واز صنیع الملک تا نقاشان امروزی را در کنار هم جای داده بود. فارغ از اشکالات موضوعی و عنوانی درباره این نمایشگاه آنچه بیش از همه در آن سال به چشم می آمد، حضور همه آثار خلق شده نزدیک به عنوان رئالیسم وهایپررئالیسم (این یک مورد را با تردید به عنوان مورد ذکر اضاف کنید) در یکجا بود. اگرقرار بود کسی تاریخ بنویسد،شاید حضور این کارها کافی بود، اما چرا نشد و نقدهارسید به اینکه باز مرزها را تشکیل دهیم . انجا و در آن زمان نوشته شد: "آثار عرضه شده در این نمایشگاه بزرگ ، حضور چندین نوع تلقی از مفهوم "رئالیسم"را نشان می دهند.80 سال رئالیسم ایرانی به تعبیری نشان دهنده دو قرن رئالیسم تجربه شده اروپایی است . سالم ترین ومعتبرترین جریانی که پس از کمال الملک به جذب وفهم هنر اروپایی پرداخت در واقع همین جریان رئالیستی است . کافی است نگاهی دیگر به اثار کمال الملک ، صنیع السلطان ، حیدریان ، رسام ارژنگی ، جعفر پتگر....بیندازیم . هنوز هم دست نایافتنی به نظر می رسند. واگر چنین است به معنای عدم توانایی نسل های بعدی نیست . این سرزمین با قرن ها سابقه درخشان نگارگری ، از دوره صفویه به این سو آرام آرام با هنر مغرب زمین آشنا شده که اوج این آشنایی ومکالمه در هنر کمال الملک متجلی است . ورود مدرنیسم در نقاشی معاصر ایران نه از "در: لطفا وارد شوید"، بلکه از "در : به داخل فشاردهید"صورت گرفته است." (نقد احمد رضا الوند بر نمایشگاه فوق در تاریخ 27/9/84 ) اما حضور پتگرها در این نمایشگاه شاید یکی از فعال ترین حضورهای خانواده پتگر درفضای نقاشی ایران بود. نامی پتگر درباره کمال الملک در همین نمایشگاه گفته بود :"کمال الملک درزمان خود از نظر بینش جهانی واپسگرا بود اما در کشور خود ، هنرمندی پیشرو محسوب می شد. شاگردان او ، همان را ه را ادامه دادندتا اینکه نسل بعدی آنها با جریان هنری زمانه خود آشنا شد. این روند را نمی توانیم تقصیر کمال الملک بدانیم. چون این شیوه نقاشی در ایران وجود نداشت وشاگردان او هم در حال پرکردن این خلاء بودند. اگر کمال الملک وشاگردان او نبودند ، این خلاءدر فضای نقاشی ما هیچ وقت پرنمی شد." اینکه دید هر دو طرف این ماجرا نه در راستای هم که درمقابل هم است، مورد عجیبی نیست.اینجا دیگر بحث بر سر تفاوت نگاه های هنرمند ومنتقد آن هنرمنداست ودست هر دو از همه جا کوتاه . با این حساب اگر هر کدامشان هم راهی ارائه دهد وحرفی بزند گوش شنئایی نخواهد بود. شاید باید بپذیریم این هم از آن تضادهای فضای هنری ایران است وچاره یی جز پذیرفتنش نیست.

3-  حکایت عزیزشدن پس از مرگ درهنرایران حکایت غریبی نیست . همین روزهاست که بشنوید نمایشگاهی جامع از آثار جمع آوری شده نامی پتگر برگزار میشود یا اینکه خانه او تبدیل به خانه موزه خواهد شد. پیشتر درمورد مارکوگریگوریان ، ژازه طباطبایی ، ایرج کریم خان زندو..... هم مواردی مشابه این شنیده اید. اگر دردیگر هنرها واسطه هایی هست تا شما را به یاد هنرمنددرگذشته تان بیندازد وانگارکنید که برای هنرمند میرایی وجود ندارد، لااقل درمورد نقاشی این تعبیر زیا دصادق نیست . اینجا تنها واسطه آثاری است که ازاو باقی مانده است وبه دلیل محدودیت های این واسطه تکثیری به تعداد مخاطبان آن وجود ندارد. تقدیر نقاش امروز ما این است که هر چه بیشتر  در معرض دید باشند، زنده تر است . این را بگذارید به حساب مشکلات شما ومن مخاطب درسالهای پیش رویمان والبته که راه حل این مشکلات در گفته هایی که خواهید شنید، نیست.

                                                           

 

Note: