Interview                                                                                                                     

روزنامه اعتماد -  1387مرداد 17                                                                                                                                                                 

"نامی پتگر هنرمند نامی به دیار نقش ها پیوست"

خالی یعنی چه

مهرزاد پتگر

نامی پتگر استاد برجسته نقاشی در روز 11 آذر 1324 در تهران متولد شد . فضای هنری وفرهنگی خانواده ، کودکی او را از ابتدا به گونه یی متفاوت رقم زد. پدرش مرحوم استاد علی اصغر پتگر بازی های کودکانه اورا به دنیای رنگ ها وسایه ها کشاند. او خنکای عمر خود را با عطر ودنیای سحرانگیز پرده های نقاشی گذراند ونوجوانی خود را با آموزه های تصویری پدر وعمویش وپنداره های مادرش به گونه یی طی کرد که در عنفوان جوانی به نقاشی چیره دست بدل شد.

مهارت او در نقاشی اورا به دستیاری پدرش در تعلیم هنرجویان کشاند. پس از آن به صورت شخصی به تعلیم وتادب هنردوستان پرداخت واین راهی بود که وی در کنار آفرینش های هنری خودتا آخرین روز حیاتش در غروب هشتم مرداد 1387 در نوشهر ادامه داد. چیره دستی کمال یافته او در امتزاج با پنداشتش از اساطیر ودنیای اثیری به آثار او ویژگی های منحصر به فردی بخشیده است تا مخاطب را به جهانی آشنا ودر عین حال بیگانه ببرد. مناظری ورای منظره وچهره هایی ورای صورت . علاقه او به عرفان وفلسفه شرق باعث شد تا پس از غور در مفاهیم عرفانی وشرق دور ، هند، تبت وبودیسم ، الهامات اعتقادی مکاتب فکری که ریشه های ذنیستی داشته را در آثارش شاهد باشیم . در کارهایش آمیزش فیگور وتجرید با عناصر سمبلیک فراوانند که نشان از شناخت دقیق او از سمبل ها می دهد. اساطیر چه باخاستگاه غرب همچون یونان و رم واسطوره های ایرانی هنچون آناهید یا آناهیتا و کهن الگوهای تصویری تمدن های برجسته از مضامین آثارش هستند اما همگی با ریشه های قوی از ایرانی بودن. ایران چه قبل از اسلام وپس از اسلام از مطالب مورد علاقه او بود.

از دید او هنر در اسلام وسیله یی برای اشراق بود. او همین گونه هم زیست . با نگاهی موشکافانه به طبیعت ومحیط اطرافش ، نه فقط شاهد ظاهر آنها ، در پی آنی می گشت که جوهر روح طبیعت بود. چشم اندازهایش که مقطع مهمی از آثار اویند، درخت صخره اند. آسمان، آب ورودند ولی نه این جهانی شاید از نظر او کمال مطلق را در طبیعت می توان یافت واو آن گونه که می دید می ساخت .پس از سال ها تدریس در تهران به نوشهر هجرت کرد تا به دور از قیل وقال شهر در آغوش سبزه ها وباران های تند به تند فضای جدیدی بسازد. هجرت او مسلما ناشی از عزلت طلبی نبود چرا که آنجا هم هنردوستان گردش جمع شدند وشاید بتوان به صراحت گفت : نامی فصل جدیدی را در نوشهر برای هموطنان خطه شمال رقم زد که فقط با اسم نامی پتگر شروع شد. جلسات نقدوبررسی ، آثار نقاشان غربی مکاتب فکری وفلسفی غرب ، تاریخ ایران باستان ، سمبل های معماری وارتباط آن با کهن الگوها ، شناخت هنر در اسلام ، ارتباط قلمروهای فکری وهنری بین غرب وشرق ، برخورد عمیق با معانی واژه ها ، ارتباط بین هنر ، موسیقی وریاضیات وبسیاری دیگر از تعلیمات جانبی نقاشی بود. نگاه تغزلی اش به انسان خصوصا زن همانند جلوه یی از مادر ، زمین ، خاک از نشان های برجسته آثار اویند ومی توان گفت قسمت اعظم آثار ایشان به دلیل داشتن همین مفاهیم (در بخش فیگورها) هنوز نمایش عمومی زیادی نداشته تا علاقه مندان بتوانند تمامی آثار او را در نمایشگاه ها ببینند. اما همین نکته هم مانع خلق آثارش با مضامین انسانی در قالب فیگوراتیونبود.

او بدون ادعا قلم می زد و خوب می دانست چه می کندوکجا می رود. آخرین اثر او اثری بسیار شاخص با نگاهی نو وبدیع است که حتی در آثار خودش اثری بی نظیر است . شاید اتفاقی نباشد که همین آخرین اثر ، اتوپرتره یی از خود اوست که برای ما به یادگار گذاشت.همان طور که احتمالا اولین آثار جدی اش را در نوجوانی با آینه واز چهره خود آغازید، باز در آینه به نقش زمینی خود پایان داد. او به عالمی وصل بود که همچون پیام آوران قرن حاضر برای خود ماموریتی را مفروض داشت که بر انجامش همت هاکرد ونسلی را مرهون نگاه دقیق واثر بخشش باقی گذاشت .قامت بلند، باوقار وصدای بسیار بسیار بسیار دلنشین او حضوری بود که هنرجویانش مسحور کلامش شوند ومشتاقانه پای صحبت های او بنشینند . او سخنوری بی بدیل بود که جا و بی جا حرف نمی زد. ولی بر جایی که مستعد وجوینده می یافت می بارید ومی بارید تا شاید به مخاطب خاطر نشان کند که تو تا چه حد تشنه یی. فقط تشنگی را به یاد هنرجو می انداخت . بعد گام به گام او به سوی عطش می رفت تا با سیراب کردن اورا از سراب برهاند.

نامی قالب های فکری گذشته وجدید ، نگاه های متعصبانه عاری از کشف وشهود ویکسونگری را به چالش می کشاند ودراین جدال تلنگرهایی به ذهن هنرجویان می زد تا آنها را هم پرسشگر بارآورد.

شاید بسیاری از مفاهیم که مغفول مانده اند، با تمام سادگی شان تبدیل به عنصری آزمایشگاهی می شدند تا زیر ذره بین موشکافانه ذهن کشف شوند.

استاد سوال ایجاد می کرد، سپس سوال ایشان را با سوال پاسخ می داد .پاسخ را از نهاد ما می خواست. تازه پس از کشف مقدماتی پاسخ ، باز جنگجوی صلح طلبی بود که سوال را دنبال می کرد تا به پاسخ برسد. حتی اگر پاسخ ، سوالی بزرگ ترباشد.

سهل وممتنع بودن این روند ، حاصل را محصولی آشنا ولی به غایت عمیق می کرد.

این رویکرد همگی ازاو بود که آموختیم .

در پایان فقط می توانم با او بگویم: استاد عزیر، نامی عزیز که اتفاقا برادر ارشد من هم هستی ، من نیز هنرجویی بودم که کمترین بهره را از تو بردم وندانستم چه باید می کردم . دستان زیبا و انگشتان کشیده ات که مرا به یاد دستان پدر می انداخت ، قلم را مانند چوبی سحرآمیز در دست می چرخاند تا مرا سحرکند. پای آثارت زانو می زدم تا زیبایی خالق را که به مخلوق کشانیده شده بود، ستایش کنم.چرا که تو بارها می گفتی : الله جمیل ویحب الجمال .

فقط می توانم بگویم : نامی عزیز جایت خالی .

اما اکنون صدایش را می شنوم که با طمانینه می گوید : از نظر شما خالی یعنی چه؟

پریعنی چه ؟ آیا بودن کیفیتی مشابه پری است ؟ و خالی بودن تهی است ؟ جای شما خالی یعنی چه ؟ و اینکه من در عین درگیر شدن با پرسش های پاسخگونه اش تشویق شوم تا در درستی معنا وواژه ها دقیق شوم و آن گونه که او می خواست درست بیندیشم . به چشم نامی نازنین ، در ژرفای خالی ، خلائی نیست وهر آنچه پراست ، الزاما بودی ندارد . به بیانی در نبودشاید ، شما گم نشده یی وهستی شما با رفتن تان نرفته است .جایت سبز.

                                                                    

 

Note: