Interview                                                                                                                       English

 (( نگاه ويژه نگارگر به طبيعت و هستي ))                                                                                                           مجله گلستانه - شماره 49 - 1382تیر                                                                                                                                                    ميرمحمود ميرزاده               

درادريبهشت ماه گذشته نمايشگاهي ازچشم اندازهاي نامي پتگر، نقاش خوب معاصرما ازنگارخانه شيخ برپاشد.دربروشور نمايشگاه از قول بينانگذار گالري مي خوانيم که :"خانواده پتگر سهم مهم وارزنده اي درنقاشي معاصرايران دارند وبعضي ازآنان ازنقاش هاي جدي وموثر کشور به شمار مي روند و بسياري از هنرمندان امروز ايران از شاگردان آنان محسوب مي شوند ودرادامه  مي خوانيم "اعضاي اين خانواده طي دو نسل  آثار متعددي در زمينه هنر نقاشي آفريده اند که بيشتر  رئاليستي و امپرسيونيستي بوده است ولي نسل دوم پتگرها طبيعتاً با تحولات و حرکتهاي نوين هنري آشنايي نزديکتر وژرفتري پيدا کرده اند ودرآثارشان  نمونه هاي بسياري ديده مي شود که گرايش آنان را به سبکها واسلوبهاي جديد هنر نقاشي نشان مي دهد."

آنچه دروادي نخست  به چشم مي آيد رنگ آميزي  خيره کننده و چشمگير  تابلوهاست که درآنها به ويژه  رنگهاي متاليک (مانند نقره اي و مسي) ورنگهاي فيروزه اي و لاجوردي و ارغواني با تداعيهاي خاص از همه نمايان تر است.

تماشاگرازآغاز خود را رودرروي صحنه هايي مي بايد که گوي ازبافتي دولايه  برخورداراست.آنچه درنگاه نخست توصيفگر منظره هاي دامنه هاي  کوهستان  باکويري کم وبيش آشناست.پس ازدرنگي تامل بار ورنگهاي بعدي  ابعاد و جنبه هاي   ديگر به  خود را باز مي يابند و با تداعيهاي گوناگون  به آرامي به جلوه گيري درمي آيند.

بدين گونه در پس هر پرده  ارزشهاي تجسمي و زيبا شناختي نمايان  مي شوند وذهن  و روح را به تحرک وامي دارند.

آسمان تابلو هاي پتگر به رنگ کاشيهاي  مساجد حضوري دوگانه دارد از يک سو آسماني است بي غبار و بي کدورت و بي نقل ونيز شفاف وتميز واز سوي ديگر به نظره آشناي گنبدها و کاشيهاي لاجوردي ديگر به منظره ذهن رابر مي انگيزد که در پس هر طرح و تصوير درپناه  هر رنگ  ديگر چيزي پنهانتر و در عين حال آشناتر زيبايي.از دامنه هاي کويري  پارچه هاي زربفت و ترمه دوزي  را به لايه هاي  عميقتر  تابلوها نزديکتر مي شوي.چشم ندازهاي پتگر بيانگر  مفاهيم  ادبي و فلسفس نيستند نقاش نمي خواهد انديشه  اي

القا کند.آشکارا درمي يابي که تابلوها بارانديشه  وپيک وپيام خاصي را به دوش نمي کشند.اين است که تماشاگر آثار او از همان آغاز به يک معني خود را سبکبار  مي يابد.حالت تدافعي  به خود نمي گيرند .بيش از آنکه در پي کشف رازي پنهان و يا انديشه اي نامکشوف باشد  در پي نگاه ويژه  نگارگر به هستي وطبيعت است.نقاش با شوقي  کودکانه و در عين حال با وجدي  عارفانه به طبيعت نگريسته است.هرآنچه ديده به تصوير کشيده است بي آنکه در تقلاي القاي منظوري دانسته و سنجيده درمتن آثار خود باشد.بنگر نگاهي ساده دلانه ومعصوم به طبيعت دارد.مانند کودکي که مسحور مادر خويش است .طبيعت مادر رابا لبخند  به تماشا نشسته است و اين سوداي وسوسه بار رادر ذهن ندارد که از آن لزوماًٌ تصويري انديشمندانه به دست مي دهد.نقاشيهاي پتگر بياني ادبي ندارند.واقگرا نيز نيستند درآثار او منظره صبحي فرحبخش با غروبي غمزده ورمانتيک  نمي بيني .صحنه هايي که ناگهان هوس کني  که درآنها خيمه بزني وروزي را به استراحت  بگذراني دشتي خرم که وسوسه شوي در آنجا به گلگشت بپردازي نمي يابي طبيعتي  که نقاش فراروي تو قرارداده آن طبيعت آشنا و شناخته نيست.نمي داني با آن چه بکني !قصيده  هاي منوچهري را  خوانده ا ي ؟ بيان مفخم عنصري و خاقاني رابه يا مي آوري؟برخي ازآثار شاعران  ايران قله هاي انديشه يا احساس بشري است واين شاعران درشمار بزرگترين  شاعران جهانند:مولوي –حافظ –سعدي و فردوسي و.. وگروهي نيز بازبان فاخر و سبک و سباق آهنگين خود درخورستايشند  فرخي سيستاني  منوچهري  دامغاني  .چشم اندازهاي اخير پتگر .به قصيده هاي  رنگين  و پرنقش ونگار فرخي مي ماند:

   از هرصنايعي که بخواهي براواثر

   وزهربدايعي که بخوبي براو نشان

   اين رازبان نهاد وخرد رشت و عقل دريافت

   نقاش بود دست و ضمير اندرآن بيان

 

 

اينجا  وآنجا فراز وفرودهايي صخره  اي با خاکي بابافتي مرصع و نفيس با نور و رنگي همچون نور ورنگ پارچه هاي زربفت  با مخمل با ترمه شرقي مي بيني که گاه آميخته با ابر  وميغ و مه هستند .در تمامي  تابلوها غلبه بابيان  تصويري  و تغزلي  و سمبوليک  است.شخصيت   و خلوص رنگها ارزش تمثيلي  و نمادين آنها حال وهواي زنده و ترکيب بندي مستحکم و با نفوذشان  ما را به شيوه اي ويژه  که دستخط  شخصي هنرمند است روبرو مي کند.در اينجاست که با صناعت آگاهانه  هنرمند  روبرو مي کند.دراينجاست که با صناعت آگاهنه هنرمند که ثمره سالها تجربه و تلاش اوست آشنا مي شنويم.

چشم اندازهاي  پتگر  از عينيت و ذهينيتهاي گذشته سخن مي گويد  .نگاه پتگر به طبيعت نگاهي تاريخي  با گرايشي سنتي وملي است با اين همه پتگر به نقاشي  نظردارد نه نقالي وبرآن نيست که آگاهانه مفاهيم ذهني  خودرابه تصوير  درآورد.او دربند سبکها و مباحث   نقد هنري نيست و يکسره خود را از مفاهيم مربوط به واقگرايي و يا واقع گريزي به دور داشته است.

شايد بهترين واژه اي که مي تواند ويژگي سبک و سباق چشم انداز هاي او را بيان کند واژه ترکيب با سنت است .دراين آثار ما ضمن اينکه  "هم  نهاد " هاي  طبيعت را مشاهده مي کنيم "برنهادها " ي ذهن ونيز " هم نهاد " هاي انها را مي بينيم چشم اندازهاي نقاش پنجره هايي هستند گشوده برطبيعت و در عين حال  بيانگر حال وهواي  نگارگر  تخيلات  تداعيها  وعوالم مربوط به رئاليسم بصري و نوعي فرارئاليسم عرفاني اند.

نامي پتگر طبيعت آرماني خودرا به تصوير کشيده است طبيعتي که گرچه  (به قول خود او ) طبيعتي تاب و بي کدورت است اما ديگرآنطبيعت واقعي نيست.بلکه طبيعتي است که جامه اي انساني پوشيده است طبيعتي که از تاريخ و سنتهاي ملي سرشار است.او طبيعت را جدا از انسان نمي بيند.به عبارت ديگر  او چنان  انسان و طبيعت رادرهم آميخته که ديگر  تفکيک آنها از يکديگر ممکن نيست.نقاش مستقيماً به انسان نمي پردازد.بلکه هر دو را دروحدتي ژرف  به تصوير  مي کشد.طبيعت درآثار پتگر  بي پيرايه و بي زيور نيست.گويي  نقاش  ضروري مي يبند که آن را بزک کند.

تو سايه روشن هاي طبيعي را ناظر نيستي.کدورت و چرکي طبيعت را نمي بيني .عارضه هاي تصادف  و نقص درکار نيست.همه چيز  شفاف  جواهر نشان  و بي تکدر و سرشار از حيات وسرزندگي فرخنده حال و رو به سوي کمال است.کوه   وآب وبوته وخاک رنگين در معيت نسيم ناپيذدا به رقص و سماع درآمده اند يا به سکونت ومراقبه نشسته اند که در نهايت وجهي وجد آفرين و لبريز از عشق  دشوار رابه ما نشان مي نماياند.پديده هاي طبيعي تنها  محملي است تا ازطريق    آن  آن سوي  وجه هستي   رادر مي يابيم.راز اين  منظره  ها   به همان  حال که در حجاب است مکشوف وبرملا نيز هست وجلوه  اي راز آميز مي بخشد.

درآثار او نقل و سنگيني اعوجاج و خشونت و نقض وزشتي غايبند .درتابلوهاي  "شبانه " "برفراز پرتگاهها" و"چشم اندازهاي تجريدي شماره هاي 1 و 2 " با صحنه هايي هولناک  و هيبت انگيز روربرو مي شويم که شکوه  و عظمت آن ذهن تماشاگر را بر مي آشوبد.

"چشم انداز تجريدي  شماره1 "تابلويي است چهارگوش  بافرمهايي که گاه صخره  راتداعي مي کنند و گاه علف و ياابر را اما در واقع نه صخره را مي نماياند و نه علف را و نه ابر را .گ.يي  همه چيز خود را از دست داه  اند  و حول  يک گردش  محسوس دوراني به سوي "کائوس " يا "هاويه "نخستين بازگشته اند و يا برعکس  گاهي  به نظر مي رسد "هاويه " و ماهيت آغازين به تريج صورتهاي نوعي خاص خويش جذب مي کنند وازآشفتگي به سوي  انتظام و تعادل استحاله مي يابند.

دريکي از تابلوها رديفي از سروها را مي بينيم که در حالي که بخشي  از چشم انداز راتشکيل مي دهد رو به خروج  از کادر دارند وتداعبگرتوالي  وتداوم هستي و طبيعتند .جنگلي راروايت مي کنند  که نمي بينيم اما حضورش  را احساس مي کنيم تابلوهاي او با رنگهاي زنده و سيال  چه در سطح و چه در عمق با مضاميني  همانند  تکرار مي شوند.گويي هم چيز  در حال تکوين  است. حرکت وپويايي پنهان در طبيعت درتبالوهاي او آشکار مي شوند. تبش و جوشش طبيعت را مي بيني صداي نفسهاي خاک را مي شنوي و رقص و پيچ وتاب ابر ها را مي بيني .همه چيز از ريتمي طبيعي برخوردارند و از وحدتي  هارموتيک سخن مي گويند .در يکي از تابلوها پس از آنکه  از سطح صاف و يکدست کوير  به سوي دامنه ها ي کوه بالا مي رويم ناگهان  درختان سبزدرسبز  نغمه ساز مي کنند و غوغاي  نهفته  دردل خاک و کوه وجنگل را به سوي آسمان فرياد  مي  کنند.

در جمع بندي نهايي بايد پاسخي براي اين سوال يافت که آيا کوششهاي تجريدي نقاش به ثمررسيده است ؟به نظر مي رسد  که هر جا تجريد  در پس  شکل ظاهري اثر پنهان  شده است باکارهاي موفق تري روبرو هستيم .دراين زمينه  نظرنقاش  را جويا مي شويم:"مي گويد:

"من هيچ کوششي براي تجريدي کارکردن  نداشته ام  بلکه خود به خود به سوي آن کشيده  شده ام "مي پرسم که آيا اين چند اثر به مثابه يک آغاز است ؟ مي گويد:

"نمي دانم که باز به همين شيوه کار خواهم کرد با نه درذهن هنرمند شکل ومحتوي  کارچندان آگاهانه و سنجيده و يا به عبارت  دقيقتر دانسته صورت  نمي پذيرد.البته احتمال  زيادي وجود دارد که باز به همين شيوه کارکنم گرچه اصلاًبراي منوسبک و سياق  مفهومي ندارد .من در اين اشکال طبيعي هم نوعي انتزاع مي بينم .مخصوصاً وقتي  بار""دانستگي " را از دوش پديده ها برمي داريم  و به پديده ها   به عنوان "حضوري  اين چنين "  و "بي نام "  و " بيحافظه " نگاه  مي کنيم.هر پديده ظاهراً طبيعي به نظرمان  يک انتزاع   مي رسد.يا به عبارت ديگر هر شکلي نوعي بي شکلي درون خود دارد و هر بي شکلي نيز شکلي دارد من نمي دانم  چه تفاوت فاحشي  هست بين مثلاًفيگو راتيو  ديدن و غير فيگوراتيو ديدن .

به اعتقاد من هر تجريدي مشابهش در  طبيعت  هست.طبيعت به مفهوم وسيع کلمه يعني از ميکروفيزيک وسيع کلمه .طبيعت به مفهوم  وسيع کلمه  يعني از ميکروفيزيک تا  ماکرو فيزيک ازفراز آسمانها تا اعماق درياها.تصور نمي کنم بتوانيم شکلي را متصور  شويم که در يک جاي  طبيعت  مشابهش را نيابيم  وذهنيت  و عينيت بالاخره دريک جا به هم مي رسند واقعيت  سکه دو روئي است که يک روي آن  واقعيات عيني وروي ديگر ش واقعيات ذهني است.

 

 

ماوراي عينيت و ذهنيت  به کار پرداختن  و با کار يکي شدن خودش درونمايه و صورت خارجي  يک  اثر را تعيين خواهد کرد.اين مانيستيم که "هنر آفرينم " بلکه اين هنر است که ما را مي آفريند .يا به  عبارت ديگر اين هنر است که مارا مي آفريند.يا به عبارت ديگر اين هنر است که خودش را متحقق مي کند هنرمند اصيل فقط يک رابطه و واسطه  است...."

دربازنگري  آثار پتگر نوعي تعليق و سايه اي از ترديد ودودلي  مشاهده مي کنيم گويي نقاش در تلفيق ذهنيت و عينيت مردد است.همين حالت تعليق را درآميختگي  سنت وبدعت مي يابيم .نقاش بندهاي  محافظه  کاري ر ا يکسره قطع نکرده است واز پرداختن جسورانه به آنچه درذهن مي پرورد  پرهيز کند .در تابلوي "سوره  پائيز "  عناصر  مختلف گسسته و بي ارتباطي به نظر مي رسند واز وحدت و انسجام  لازم برخوردارنيستند.عنصر معماري در اين اثر و همچنين در تبالوهاي "ترنه و مقبره  "زائد و بي مورد جلوه مي کند.در تابلوي "سرو ،ميغ،کوه"اگرسروها و متن نقره اي  پس زمينه  حالت مينياتوري نداشت.سمبولسم آنها بهتر دريافت کلي اثر جا  مي افتاد.در تابلوهاي " آسمان کوير" وجود  خط سفيد  ناشي از عبور جت که به شکل خراشي بر صحنه پاک ديده مي شود مجموعاً با صحنه ايي مواجهيم  که به هر حال مي توانست با يک دور بين  عکاسي و اندکي رتوش شکل گيرد.درتابلوي "دامنه هاي سرخدر"ترکيب بندي اثر فشردگي و نفس گير است.ودر "باغ آنا " آرامش و سکون فيگورهاي  يلان اول در تضاد با وزش باد در کل صحنه است.همچنين شايد بتوان گفت که تابلوي "اشاره به درودستها" حالتي رمانتيک ودرنتيجه ادبي دارد.البته عنصرجادويي ومرموز "هنر وزيبايي " را نمي توان با چنين قطعيت و جزميتي محک زد چه به تجربه ثابت شده است که معمولاًمنتقدان ديرتر از هنرمندان از راه مي سند"

                                                                    

 

Note: