Interview                                                                                                                       English

 (( آهنگ راز ))                                                                                                                                                        مجله گلستانه - شماره 49 - 1382تیر                                                                                                                                                                       

 

 این که انسان حتی در لباس امروزی (بانویی با نوعی کلاه سرخ و سفید و ارایش روز )دارای وجهی پنهان و درونی است که فراسوی اعتقادات جمعی و تقویمی است و از تبار مینوی برخوردار است (حضوری با چیراهن نارنجی هاراکریشنایی و سر تراشیده لاما های تبتی) همیشه رکن اساسی انسان شناسی و معرفت النفسی من بوده و هست.

تاویلی که در علم هرمونوتیک نیز شاید اساس تلقی شود و در تابلوهای "شاعره" "نسیکه" و "همزادان" نیز به اشکالی دیگر به همین درون مایه اندیشیدگی پرداخته ام.

 دربينش عرفان ايراني نيز(چه عرفان مغان و چه تصوف اسلامي) من با قدرتي که مراآفريده يگانه ام و اين قدرت اين توانايي را به من داده که پس از ملاقات رمزي با آن وجه دروني و اثيري خود شرايط زندگي خود را بيافرينم تا هرچند زندگي  همواره دگرگون مي شود در لايتناهاي  حيات –آن جا که ساکن ام – همه چيز راعالي وتمام عيار ببينم.به عنوان مثال به چند بيت از"ديوان شمس "مولاي بلخ نگاهي بياندازيم،

اين جا کس ست پنهان دامان گرفته

خود را سپس کشيده پيشان من گرفته

باغي به من نموده ايوان من گرفته

اين جا کسي ست پنهان چون جان و خوشتر از جان

اما فروغ  رويش  ارکان من گرفته

چون گلشکر من واو درهمدگر سرشته

من خوي او گرفته او آن من گرفته ....

      آهنگ راز             1371          رنگ و روغن             100 . 80 cm     

در تابلوي "اهنگ راز" پشت سکويي که تلفني  سياه رنگ ،همجوار  با ميوه وبرگهاي گل بنت  کنسول  رويآن ديده مي شود.درکنار مکاني که چتر سياهي به ديوارآن آويخته شده است.بانويي با آينه دستي آرايش خويش ديده مي شود.که انگار چند لحظه بيشتر چهره خويش رادرآن مشاهده مي کرده است واول داخل آن آينه متوجه حضوري مزمور درپشت سرخود شده است.او با گوشه چشم که به طرف شانه چپ اش پيچيده و نيز با لبخندي مرموز نشان مي دهد که حضور تنگاتنگ  "خويشتن "خويش رادريافته و حتي با او سازي واحد را مي نوازد.(نقش فيروزه رنگ پشت آينه دستي مربوط  مي شود به چهره  يکي از خدايان مصرباستان که رابطه  لاينفکي  با زن وارزوهاي مشروع و ممنوع او داشته است مثلاً نقش برجسته اين خدا را بالاي تحت  اتاق  زفاف  به ديوار  نصب  مي گرده اند)ساز،ساختي شرقي  و کمي بدوي دارد.وجود دو کوک در دسته آن دو سيم بودن آن را تاکيد مي کند.(کوکي  که از اين سوي واقعيت بايد تنظيم شود وکوک ديگر ازآن سو) حفره ميان  ساز به شکل دل است لذا ساز مي تواند نماد عشق باشد.ولي عشقي که بين ما وخود قدسي  و متعال ما SACRED SELF  درديداري رازآموزانه  روي مي دهد.پارچه بنفش مصري Egypt violet اين دو حضوررا به هم  مي پيوندند.ووحدت  دوگانه آنان را تاکيد مي کند دستي که زخمه به ساز مي زند در هر و نفر مشترک است پرده سرخ خلوت  عاشقانه را حمايت  مي کند و حاشيه سورمه يي دورآن صحنه راآنکارده مي نمايد.برگ هاي "بنت کنسول "پيش زمينه را به زمين سبز باغي که از حاشيه  راست اندکي نمايان شده پيوند مي زند.(خواهرم باغي است با حصار بلند غزل غزلهاي سليمان ) درپس چهره شخصي که به لاماها شبيه است .گلبرگهاي فيروزهيي گلي  مرموز از سرزميني ناشناخته ديده مي شود ک به لکه سياه بال گونه روي پرده سرخ پيوسته است.موتيو گل و موتيوبالهاي سياه رنگ کنايه يي است از عالم مجرد و تبارمعنوي پرسوناژ موردنظر.

مي دانم که تمام اين توضيحات طبيعتاً  صرفاً به توصيف  وجه  موضوعي اثر تعبير مي شود و يا خوانشي از متن تلقي مي گردد که ممکن است خوانش آن نباشد و ربط چنداني به جنبه هاي بيان تجسمي نداشته باشد ولي نيرويي و يا تمايلي مبهم ، وامي دارم که اينها را بنويسم (براي شما که خود استاد خوانش متن تجسمي  هستيد حتماً تازگي چنداني  نداشته است)مجموعه  آن چه که مي بينيم که (مخصوصاً وقتي روي تابلوي اصلي  مي ايستيم )مارادر تجربه بصري  ويژه يي شرکت مي دهد که از نظر من تمام اهداف خلاقانه  مرا فهرست وار درخود دارد.

1-صحنه ، فشرده يي است  ازواقع گرايي تغزلي و آرمانهاي زيبا شناسانه عارفانه يي که مهمترين دغدغه  درخلاقيت هنري من است .

2- اين تابلو تحقق نوعي واقع گرايي آرماني و در عين حال نو براي مخالفت  با واقع گريزي و انتزاع زدگي نقاشي معاصر ايران  است.

3-فرمهاي مستحکم و در عين حال سيال درهم تنيده شده ونوعي  کيمياگري  درنمايش کمپوزيسيون سهل و ممتنع  و مهار رنگها متلون و خالص به خدمت گرفته شده  که نهايتاً تلفيق موفقي  ازسنت نقاشان بزرگ نقاشي رنگ روغن ومدرنيسم رنگ انديشانه و مسطح نمايانه را (پست امپرسيونيست ها) ارائه مي دهد.

4-تاکيدبرامکان  تحقق بينش جادويي و عرفاني است دردنياي معاصرو متاثر ازابزار و نظام تکنولوژي جديد با هدف   بازگشت  به بينش "اساطيري  به شاعرانه" و پرهيز از "افسون زدايي" مدرن.

5-مطرح نمودن و تجليل مجدد از زيبايي و ووقار و شأن است در دنيايي  که مردم آن نقص "عدم احساس زيبايي" راتبديل به فضيلت گردد . به زيبايي اهانت مي کنند و به نظر مي رسد که منافع سياسي يا تظاهرات  اين مردم به ژستهاي روشنفکرانه ايجاب مي کند که در  ملاعام زيبايي را ازبين برند و بکوشند تادرمحافل هنري وفرهنگي آن را با کمک "برچسب هايي " از قبيل  "تجملي  "" سانتي مانتال " و"دکوراتيو" بي اعتبار سازند و فقط آن چه را که زشت وناچيز است به صورت "واقعيت "جلوه دهندو"صادقانه " به حساب آورند.درصورتي که به نظر من از ميان برداشتنزيبايي چه با صداقت باشد و چه بدون آ« همان پايان يافتن قابل درک بودن ومفهوم بودن جهان است.همان پايان عشق و شفقت  انساني وآغاز خشونت و مرگ پرستي است.

6-وبالاخره اين تابلو بيان روز مرگي وابهام  وايهام است درپس ظاهري اشکار صريح وروشن و واقع گرا بيان عرفاني تئوصوفيک و کهنسال است در پس فرمها والگوهاي رفتاري انسان صاحب فرهنگ و معنويت  معاصر چه شرقي  وچه غربي .ونيز ميان تضادهاي مکمل و متمم زندگي معاصر همانند تضاد هويتي سنتي با شخصيتي مدرن که "يکي ديگري است  وآن دگر هيچ کدام "از... و تضاد بين لباسي راهبانه درکنار پوششي مدروزانه .... تضاد بين اين سوي  وجه واقعيات با آن سوي وجه حقايق ...وتضاد بين "بود"لايتغير  پديده ها با "نمود" متغيير  آنها درشکلي و ساختاري که هم با يکديگر آشتي وتداخل کرده باشند.

7-اين تابلو تحقق "راز "است زير که درعين حجب مکشوف است ودر عين کشف محجوب.

ازبيان ريزه کاريهاي تکنينکي که در ساختن  آثاري از اين دست نيز از اهداف خلاقيت وهنرنمايي  من وشايد هرهنرمند ديگر باشد صرف نظر مي کنم صناعت هراثر براي اهل صناعت بديهي است.

با تشکر از بذل توجه هميشگي شما به خودم و با غذر خواهي از هر نوع گستاخي وخودشيفتگي درکلامم و باآرزوي سلامتي و بهروزي روزافزون براي شما دوست گرانقدر....

وباعلاقه وارادت هميشگي نامي پتگر

                                                         

 

Note: