Interview                                                                                                                       English

((بیعتِ عاشقانه با زیباییِ آرمانی))

علی اصغر قره باغی

نامی پتگر، سال هاست که مصون از غوغای پایتخت و رها از اوامر و نواهی والیان هنر و مبرا از زد و بندهای ابن الوقت های حرفه بی نقاشی می کند پنگر آگاهی و مطالعه پیرامون چند و چون این هنر و تأمل در میراث گذشته و گذشتگان را از اجرای آن جدا نمی داند و نشانه های این اشراف درجای جای آثارش دیده می شود به همین اعتبار هم هست که در فضای هر دمبیل و قحط سال نقاشی امروز که گویی زنده زایی از مد افتاده و بیماری واگیردار  اله بختکی نقاشی کردن گریبان پیر و جوان را گرفته دیدن آثار فیگوراتیو و آدمیزادپسند او اتفاق فرخنده و غنیمتی است که باید به آن خوشامد گفت .

 نمونه هایی که پتگر ازآثار فیگوراتیو و متأخر خود در نگار خانه الهه به نمایش گذاشت.در راستای جنبش فرهنگی تازه یی است که دست کم از ده پانزده سال پیش در درون پست مدرنیسم آغازشده و پست آوانگاردیسم نام گرفته است آوانگاردیسم ،به پیروی از آموزه های مدرنیسم ،بر این باور بود که انسانیت و هنر به سمت و سویی خاص و پیش اندیشیده حرکت می کند و در این میان نشان دادن راه راو رساندن هنر به سر منزل موعود را وظیفه و تعهد خود می شمرد. اما پست آوانگاردیسم معتقد است که انسانیت و هنر نگاه به چهار سو دارد، یا راهی جدا سرانه پیش می گیرد و یا به طور همزمان به راه های گوناگون کشانده می شود. از سحرگاه تاریخ و دوران های کهن کرفته تا پیش از پیدایش مدرنیسم و آوانگاردیسم، نقاشان پاسداری از حریم و حرمت سنت نقاشی و تداوم فرهنگ را وظیفه خود می دانستند.هنرمند پذیرفته بود که برای معنا دادن به هستی و حضور خود می باید برگی تازه به تاریخ هنر بیفزاید و پایه یی استوار برای هنر نسل های بعد فراهم آورد اما تلاش مدرنیسم من در آوردی و مستبعدی که کنار مدرنیسم اصیل سربرآورد.همه آن بود که به ضرب و زور دگنگ هم که شده نقاشان را از گذشته و سنت های خود جدا کند. خیال هنری به اصطلاح ناب و جهانی را در سر   می پخت اما در آنچه پدید آورد سنگ روی سنگ بند نشد به طور کلی می توان گفت که اگر آوانگاردیسم به هنر مدرن می پرداخت و فکر و ذکری به جز نو آوری و حیرت انگیزی نداشت. نگاه پست آوانگاردیسم معطوف به سنت نقاشی گذشته و شیوه هایی است که مدرنیسم افراطی آن را تکفیر می کردو ((تایو))می دانست.

نقاشان بزرگ جهان و بلا کشانی همچون میکلانژ و کاراواجو و گویا و جان های مشتعلی همچون مونه و  ون گوگ و برنار که معصومانه و نجیبانه پای این هنر سوختند میراثی برای فرهنگ جهانی بر جا گذاشتند که بسیاری از مدرنیست ها هم خیر سرشان از وارثان آن بودند اما در نهایت شوخ چشمی بر آن همه مجد و شرف خط بطلان کشیدند معرکه گیری به نام فیلیپومارینتی، که دوست گرمابه وگلستان آدمخواری همچون موسولینی هم بود.نقاشان را به سوزاندن موزه ها و آثار هنری گذشتگان تشویق می کرد از آن پس شماری ار نقاشان هم برای سرپوش نهادن بر کمبود مهارت در نقاشی و ذخایر تجسمی خود ،ستایشگر خامی و خام دستی شدند به جای انسان زیبا و باوقار،شکلک های کژ وکوژ کشیدند و چنان وانمود کردند که گویی مهارت، امری مکروه است و نمایش زیبایی عیب وعار شمرده می شود در فضایی از این گونه که هنوز دست از سر برخی از نقاشان ما بر نداشته و بسیاری از نقاشان هم توان دست کشیدن از آن را ندارد،بازگشت نامی پتگر به سنت نقاشی،سفری است به قصد قربت و زیارت ،بیعت عاشقانه یی است با زیبایی آرمانی؛ همان زیبایی که مارینتی و خیل عظیم بادمجان دور قاب چین های او می پنداشتند برای ابد از یادها زدوده شده است و دیگر از پردة هیچ نقاشی سربر نخواهد کرد. امروز که ناقوس مرگ هنر و پایان بسیاری از هنرها، از جمله نقاشی ،در غرب نواخته شده است و پژواک آن به شکل برپایی نمایشگاه های هنر ستیز ریز و درشت در سرزمین ما هم شنیده می شود،حضور پرده های ازآن گونه که پتگر به تماشا گذاشته بیانگر این واقعیت است که غیبت گاه گاهی هنر به معنای مرگ آن نیست و در نهایت می تواند به گذر هنر از برزخ موقت آگاهی های انسانی تعبیر شود.

گوته دویست سال پیش می گفت:همه چیزآزموده شده است اما امروز مهم آن است که چه گونه درگذشته بنگریم و آن را به راه و روشی تازه تکرار کنیم نقاشی  های فیگوراتیو نامی پتگر ظاهراً در تداوم سنت های آزموده شده نقاشی به نظر می آیند و نوعی رجعت آشکار به روایتگری تصویری و شمایل نگاری را به ذهن متبادر می کنند اما واقعیت آن است که بر خلاف نقاشی گذشتگان ،نه به چشم انداز منسجمی از جهان یا متا فیزیک اشاره دارند و آن چه روایت می کنند به پایانی شناخته و معین می رسد آثار پتگر به طور همزمان از چند دیدگاه گوناگون دریافت می شود، طنزآمیز است، رمزگان چند لایه دارد.پای چندین تعبیر و تفسیر را به میان می کشد،هر تعبیر مبتنی بر پرسپکتیوی جداگانه است و هیچ یک از تعبیرها بسیار معنی پیدا نمی کند. تابلوهای پتگرضمن آن که سرشار از ارجاعات بی شمار به گذشته نقاشی است. به زمان و مکان دیگری هم اشاره دارد که برای آن جایگاه معینی متصور نیست اما در تمام آن ها ردپای میراث های اندیشگی تاریخی و فرهنگی به چشم می آید از این موضع و منظر،پیوند نقاشی پتگر باگذشته، فقط در حد نوعی پژوهشگری رادیکال و هویت یابی در بطن و بستر سنت محدود می ماند انگار نقاش سر آن داشته است که لحظاتی از تاریخ نقاشی را به محکی نو و امروزی بسنجد این ویژگی ها، از یک طرف به نقاشی های فیگوراتیو پتگرشکلی پست مدرن می دهد و از طرف دیگر تأکیدی است بر این که ما امروز در دهکده جهانی آغاز هزاره سوم با یک فرهنگ جهانی معاصریم،فرهنگی که از ژرفای آن حتی طنین غمگانة مرامیر کهن هم به گوش می رسد.فضای نقاشی های صیقل خورده و پر رنگ و لعاب پتگرشفاف است مانند برخی از آثار مدرنیستی؛ گذر و مستکائف نیست و در این فضا زیبایی غریبی را به نمایش می گذارد که با ارجاعات مفاهیم به انگیزه های سنتی ،خود را در ربط و پیوند با زیبایی آرمانی جلوه می دهد . پتگر به اعتبار سالهای پر کاری که بیعانه هنر خود کرده است . تماشاگر را وادار می کند که در رویارویی با سنت نقاشی در حریم ادب بایستد آنها که در نقاشی و رنگ آمیزی دستی در آتش دارند . خوب در می یابند که پتگر در اجرای برخی از این نقاشی ها پوست خودش را کنده است تا مگر حرمت یک سنت دیرینه را نگه دارد پتگر با زیرکی تمام مهارت خود را در درگیری با فرمهای چموش و سر طق مثل نقاشی کردن دستها، به رخ می کشد تا نشان دهد که چگونه خودش را پای هنر نقاشی پیر کرده و اکنون چند مرده حلاج است .

نامی پتگر ظاهراً در سیرو سلوک خود به اندیشه های سده هجدهم در باره مفاهیم (زیبایی ) و (تعالی) هم رسیده است در آن روزها ادموند برک و امانویل کانت معتقد بودند که زیبایی ، کیفیت فرم است و از این رو فرمی که قرار است شامل و حامل زیبایی باشد و یا به قصد بیان زیبایی پدیدار شده است می باید صریح و روشن و وافی به مقصود باشد می باید به ابزار کافی برای دریافت شدن از سوی حس بینایی مجهز باشد و به شکلی قطعی و منجزنمایانده شود کانت , به تاثیر از اندیشه های بومگارتن بر این عقیده بود که کیفیت زیبائی می باید لزوماً به گونه یی باشدکه در قد و قواره مقیاسهای انسانی بگنجدو چشم انسان توان دیدن و دریافتن آن را داشته باشد. در این نظام فکری و دایره اندیشگی, مفهوم تعالی , والائی و نمونه برین ( sublime ) , بر خلاف زیبائی , نامحدود و نا متعین بود و از حد و اندازه حواس انسانی برمی گذشت . زیبائی خوشایند و خشنود کننده بود و در سطح دید انسان قرار می گرفت حال آنکه تعالی نه تنها اطمینان بخش و منجز تصویر نمی شد, بلکه گاه وبیگاه به هاویه وگردابی هولناک نیز شباهت می یافت , به بیان دیگر نظم و زیبائی کائنات آنگونه که خرد و اندیشه انسان قادر به درک و دریافت آن بود جای خود را به نیروهای مهار ناپذیر و هولناکی دادند که دایم هستی انسان را تهدید می کردند . در این نظام فکری تازه تمام نیروهای طبیعت که به شکلی پر رمز و راز بیرون از دایره دریافت انسان قرار می گرفتند در ربط و پیوند با   sublime  تصور می شدند و همین عناصر بودند که دست مایه های آغازین رمانتیک ها را فراهم آوردند و سبب شدند تا سرانجام  خردورزی قرن هجدهم جای خود را به رمانتیسیسم قرن نوزدهم بسپارد .

پتکر , زیبائی شناسی کانتی را در پیش زمینه نقاشی های فیگوراتیو خود می اورد و از آنچه در گفتمان ( تعالی ) می گنجد در پس زمینه ها استفاده می کند اما وجه تمایز این دو لایه را در ابهام نگاه می دارد و از این رهگذر به نوعی تداخل و تعالی در زیبائی دست می یابد . در برخی از تابلوهایش رنگ سیاه یکدست هیات  sublime انتزاعی پیرامون زیبائی را می پوشاند و تمامی نقاشی شکل گفتگوئی همدلانه با تاریخ هنر را به خود می گیرد پتگر با این شگرد برای نگاه تماشگری که از مدرنیسم عبوس و زشت نمائی های آن به تنگ آمده است پناهگاهی مطمئن فراهم می آورد زیبائی را ریشه و جوهره هنر جلوه می دهد و می کوشد تا ارج و اعتبار دیرینه را احیا کند پتگر با این نقاشی ها و نمایش  انسان زیبا رودرروی طیف گسترده نقاشی های به اصطلاح مدرنی  می ایستد که در بهل بشوی نا انسانی ها و از صدقه سری مدرنیسم کاذب , از انسان و انسانیت تهی شده است .

برخی از شمایل هایش انسانهایی هستند که از ویرانه های خویشتن سر در آورده و به حاویه هستی فرو افتاده اند اما پیش از آنکه هستی و جهان انها را دست بیندازد خود شکلی طنز آمیز گرفته اند این شمایل ها از یک طرف با مالیخولیایی که مانند هاله نامرئی پیرامون انها را فراگرفته است می ستیزند و از طرف دیگر سوگوار هستی خویشند پتگر , یک جا فیگور هایش را در تن پوشی از آنگونه که نقاشان سنتی نقاشی می کردند می پوشاند جایی دیگر پرده نشین اش را با تاکیدی که در حالت دستها می ورزد یک مونالیزای مدرن جلوه می دهد و در همه حال دل نگران زیبائی های است که در فرایند مدرنیزم هبا و هذر شده است اینها همه در راستایی این اندیشه است که در هنر هیچ فرمی منسوخ نمی شود و اگر بدشکلی قوانین از آن بهره برداری شود بی تردید تداوم خواهد یافت و در فرهنگ انسانی جایگاه تازه خود را پیدا خواهد کرد .

زیبایی های که پتگر می آفرید مانند زیبائی های کلاسیک مهم و معمایی است ازآن دست زیبایی هایی است که نگاه به اطمینان و اهل راز را به خود معطوف می دارد و نوعی بزرگداشت زیرکانه زیبایی آرمانی است . این زیبائی به شکل کاملاً آشکار با ( آرزو ) نیز در آمیخته است و توصیفی که از زیبائی به دست  می دهد بیشتر مبتنی بر آرزو ها و احساس درونی نقاش از زیبایی آرمانی است . اغلب نقاشی های فیگورانیو پیگر , گاه به تلویح و گاه به تصریح به این واقعیت اشاره دارد که مفهوم زیبایی همواره حامل و شامل آرزو هم بوده است و اصلا آرزو بخش تفکیک ناپذیری از زبان هنر شمرده شده است او این آرزو را هم در زیر رنگ و پوست آمیخته به رگ و عصب فیگورهایش نشان می دهد و هم آن را در حال و هوایی کیمیایی و گاه آمیخته با خود شیفتگی به تماشاگر منتقل می کند معنای دیگر این کار که نبض و ضربان آن در جای جای تابلوهایش دیده می شود . پرداختن به آن بُعد از نقاشی است که زیر سیطره مدرنیسم به محاق فراموشی افتاده است پتکر یک جا روح آرزو را در درون زیبایی می دمد و جایی دیگر از آرزوی نهفته در زیبایی پرده بر می گیرد. یک جا آرزو شکل یک انرژی عینی در درون زیبایی را به خود می کیرد و جای دیگر خود را به عنوان یک انگیزش ذهنی به رخ می کشد پتگربا شکل ملموس و خوانایی که به زیبایی و آرزوهای پیوسته به آن می دهد رندانه و به زبان تجسمی نشان می دهد که از آن قماش هنرمندانی نیست که فکر کنیم آردهایش را بیخته و الکش را آویخته است نقاشی اش حدیث نفسی است گویای آنکه عمری دل در هوای زیبایی آرمانی داشته است و هنوز هم که هنوز است دست و دلش در هوای آن می لرزد. اما آرزویی که به آن تجسد و صورت می بخشد تقزلی نجیبانه است و به صریح ترین شکل ممکن نشان می دهد که حساب عشق پاکدلانه از الفیه و شلقبه نگاری جداست.

جهانی که پتگرمی آفریند در لفافی از روایت و اسطوره و نماد و تمثیل پیچیده است فضاهایش کم و پیش کنترل شده است اما در همین جهان و فضای به ظاهر مهار شده ایماژها و عناصری رخنه می کشد که گویی پنهان از چشم نقاش به عرصه نقاشی او گام گذاشته اند اغلب این عناصر شکلی تمثیلی و نمادین دارند اما از افاده لحن و شعارگونگی برخی از نمادها که بگذریم مایه آزای پرویی پاره یی از آنها روشن نیست و ادراک صریحی پدید نمی آورد هنگامی که شاعره ی او شعری بر کاغذ می نویسد پرنده جغد مانندی با صورت انسانی حضوری حاضر و ناظر دارد به درستی معلوم نیست که این پرنده انسانی است که به شکل پرنده در می آید.یا پرنده یی است که در حال دگردیسی و یافتن شکلی انسانی است و یا اصلا به این شکل آفریده شده است نمادهایی از این دست در برخی دیگر از نقاشی های او دیده هم می شود و انگار همه حضوری خود سرانه داشته اند در برابر این نمادها که گاه نقاش را به دام گنده گویی های بی حاصل نیز می اندازد حضور برخی عناصر زندگی روزمره مانند تلفن و عینک آفتابی هم نقاشی هایش را خون گرم و خودمانی می کند هم نوعی غرابت و نامنتظرگی را به صاحت نقاشی راه می دهد یکی دیگر از گیرایی های حضور این عناصر نا متجانس آن است که وقتی بر شیء بودن شیء متحیر بودن این عناصر تاکید می شود حاصل کار به نوعی طنز پست مدر نیستی و سر بسر گذاشتن با نقاشی سنتی شباهت پیدا می کند .

نامی پتگر با زبان و لحنی گیرا نقاشی می کند آثار فیگوراتیو او (نه چشم اندازهایش)از آن دست کارهایی است که دل و درون دارد و به آسانی می تواند خانه یی در دل و خاطره تماشاگر برای خود دست و پا کند. پیداست که مویی سفید کرده پیر و پخته شده است و غم و پروای به رخ کشاندن قلم گردانی های خود را ندارد اما گاه چنان شیفته وار قدم در وادی این سلوک می گذارد که کارش به افراط می گراید در پاره یی موارد استثنایی مثل آن جا که چهره نیما و شعر او را دستمایه نقاشی خود می گیرد ذهنیت زبان تجسمی اش همتراز عنوان و شکل و ظاهر آن نیست با این کار خودش و نقاشی اش را انقیاد مفاهیمی در می آورد که با فضای پرده اش جفت و جور نمی شود . در برخی از تابلوها هم بیش از آن چه باید و شاید شیفته مهارت و ملکه خود می شود و به دام وسوسه کهنه مشاطه گری سبک و فرم و نمایش آریه ها و پیرایه های بی حاصل می افتد مثلا نمایش چین وشکن وسواس آمیز پارچه و تن پوش برخی از فیگورها کاملا بیهوده است و دستمال بستن به سری را می ماند که درد نمی کنداین کار بیش از آن که هنر او تعبیر شود عیب کارش را بر ملا می کند و در نهایت به یک مشت ریخت و پاش اضافی و مازاد بر احتیاج تعبیر می شود بی تردید پتگرشهامت و توانایی آن را دارد که از این سنت های دست و پا گیر فاصله بگیرد و بی خود و بی جهت گزگ به دست عیب جویان حرفه یی ندهد اگر چه این نمومه های محدود را نمی توان به تمامی آثار او نسبت داد اما باید گوش به زنگ باشد که مدرنیسم به نقاشان تنگ مایه یاد داده است که چگونه از همین کاستی ها برای تهمت بستن به مهارت هایی که خود از آن بی نصیب مانده بهره گیری کنند.

                                                          

 

Note: