Interview                                                                                                                      

 (( گفتگو با نامی پتگر، فیلسوف نقاش ))                                                                                                                                                                                                                                                              روزنامه ایران - 9 آذر 1380

هنر نقاشی ایران زمین، بیش از نیم قرن است که تحت تاثیر حیات هنری خانواده پتگر قرار گرفته تا در فراز و نشیب پرتلاطم این هنر اصیل، همواره حضور پرشور و خردمندانه پدران و پسران پتگر احساس شود. استاد نامی پتگر (1324) از هنرمندان نسل دوم این خانواده است که در طول سه دهه اخیر، بسان یک فیلسوف هنرمند، به خلق آثار ماندگاری همت گمارده و نقاشان متفکری را نیز به جامعه هنری کشور معرفی کرده است. به اعتقاد استاد، نقاشی بیش از هر چیز، مهارکردن سطوح متعدد واقعیت، بررسی و کشف قوانین و انگاره های آن و بالاخره انعکاس واقعیت در رابطه با انسان، یعنی در رابطه با جهان اندیشه ها، تاثیرات و مشاهدات اوست.

 نامی پتگر در سفرهایی به رم، واتیکان، فلورانس و پاریس، از هنر کلاسیک و مدرن اروپا بسیار آموخته است، اما هرگز شیوه حسی و ادراک شهودین ایرانی خویش را از دست نداده است. ضمن اینکه وی از تجربه هایی که از تدریس در دانشگاه ها و یا آموزشگاه خصوصی خود کسب کرده، جهت تبیین حقانیت بروز جلوه های بینش انسانی و معنوی در ایران، در رابطه با تغییر تاریخ نقاشی، تحلیل های ویژه ای ارایه نموده است. به بهانه برپایی نمایشگاه آثار نقاشی «نامی پتگر» در نگارخانه الهه، گفت و گویی با این هنرمند ارزشمند کشور انجام دادیم که ضمن روایت واژه گونه تابولهای شاعرانه و فلسفی وی، از نظر شما می گذرد:

·        سرآغاز نمایشگاه، در انحصار یک تریلوژی (سه گانه) نامتعارف قرار دارد. تابلوهای مشهور «الهام» و «شمایل شماره 1 و 2» که بیننده را درگیر مفاهیم پیچیده فلسفی می کند... آن چشم های بسته یا نابینا، سخن از چه واقعیتی دارد؟

** وقتی گاه می کنیم، این الهام را به چه کسی می بینیم؟ شاعر، موسیقدان، نویسنده، ...؟ نه، این الهام به یک نقاش است، به هنرمندی که بیش از همه، نیازمند چشم است. اما در تابلوی «الهام» چشم غایب است و به این ترتیب، تضاد و پارادوکس عجیبی ایجاد می شود. اگر این فرد نقاش است و نقاش هم متکی به چشم است، پس چطور می خواهد به کار خود ادامه دهد؟ در اینجا، نتیجه می گیریم که نقاش، الزاماً به چشم سر متکی نیست. چه بسا که خیلی از مکاشفات هم متکی به چشم دل یا چشم سوم بوده است. به عبارت دیگر، من با عینیت دادن به چشم سر، خواستم نظر بیننده را به این مهم جلب نمایم که تماشا، فقط امری برونی نیست.

·        کمی جلوتر می رویم، به تابلوهای زیبای «جزیره مقدس» و «برج اژدها» بر می خوریم. دو اثر متفکرانه که بیانگر نوعی تقابل خیر و شر است. جزیره مقدس، آزادترین جای دنیاست که می توان تصور کرد. به گونه ای که هیچکس قادر نیست  وارد حریم آن شود و اگر چه «برج اژدها» هم به چنین مفهومی ختم می شود، اما در اینجا، نمادی سمبلیک از زور قدرت، مانع تحقق این رویا می گردد.

                          

** من در خیلی از چشم اندازهایم، یک سرزمین دست نیافتنی را برای مخاطب تداعی کرده ام که این دست نیافتنی بودن، به طرق مختلف اتفاق افتد: یکی اینکه این قلمرو آنقدر دور باشد، درونی باشد و یا قداست داشته باشد که انسان قادر به لمس آن نباشد و دیگری اینکه موجودی چون اژدها از آن پاسداری کند. نماد یک نیروی مقاومت کننده که نمی گذارد هر کسی تا یک شرایطی را در خود محقق نکرده، وارد آن قلمرو شود.

 ضمن اینکه تابلوی «ارض مناسک» (زمینی که در آنجا قربانی می کنند) هم کوششی برای تجسم و تحقق یک سرزمین دست نیافتنی مشروط است. مشروط به این معنا که تا شرایطی نداشته باشی و اهل شناخت و آگاهی و سیر و سلوک و مکاشفه نباشی، نمی توانی به این سادگی به آن سرزمین دست پیدا کنی.

·        اوج هنر شما را می توان در تابلوی بزرگ و تاثیرگذار «سوره مریم» جست که حس خاصی از فصل مشترک همه ادیان الهی را انتقال می دهد. شور زندگی، مفهوم قدسی و عمیق عشق، پارسایی، شرافت و رابطه شناخت و عشق.

** در تابلوی «سوره مریم» که با الهام از ایات 16 تا 20 سوره مبارکه مریم که در قرآن کریم شکل گرفته، صحنه ظهور فرشته بر مریم و بشارت اینکه از کودگی بارور خواهی شد که ناجی امت تو خواهد بود، مجسم شده است. اما مواجهه مریم و فرشته در این نقاشی، به اینگونه تأویل شده است  که این حادثه، یک حادثه عمیقاً عاشقانه بوده است که حاصل شناخت و قداست مریم است. مریم به پشتوانه قداست خودش، در اوج شناخت کشف شهود کرده نیروی فاعله خلاق وجود خودش را و از این نیروی خلاق است که بارور می شود. به نظر می رسد که هنرمند، شکل خالص و ناب عشق را در این چنین حادثه ای می بیند.

·         مرگ، پایان دنیا نیست. این شعار عمیق احساسی، در قالب تابلوی عارفانی «گورستان کوهستانی» بیننده را به اوج معرفت متافیزیکی رهنمون می سازد.

** حضور پارچه های سرخ بر سر مقبره هایی در دامنه کوهستان سرشار از سبزی و لطافت، نمادی است از جان درگذشتگانی که گویی در دل کوهستان و به نحو مرموزی، ضیافتی را تشکیل داده اند.

·        به میانه نمایشگاه رسیده ایم... جایی که تابلوی معروف «کولی» نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند، که یک اثر پررمز و راز و آغشته به مفاهیم متعالی.

** کولی کیست؟ یک انسان وارسته، انسانی که به هیچ وجه ساکن نیست و مدام در حالا حرکت است. انسانی که اسیر مالکیت نیست . انسانی که پیشگو و رازآگاه است و انسانی که دو کفه ترازوی زندگی اش، عشق و مرگ است. ما همواره از «کولی» می خواهیم که کف دستمان را ببیند و پیشگویی کند. اما در تابلو، این خود کولی است که کف دستش را به ما نشان می دهد تا یک تناقص و شوک ایجاد کند. کف دستی که دورش، هاله ای از ورق طلاست و به او قداست خاصی بخشیده است. من در این تابلو، از کولی به عنوان نماد و سمبل انسان رازدان و رازدار وارسته، یاد کرده ام.

·        تابلوی «مرد مرموز» که در سال 1379 کشیده شده، در مقام سیاسی ترین اثر شما، چهره مردی را به تصویر می کشد که در نگاه اول، خیلی آشنا به نظر می رسد، اما پرواضح است که وجود خارجی ندارد و ... دیدگاه خود شما هم بر همین مبنا قرار دارد.

** اصلاً چه کسی مرموز است؟ کسی که نمی شناسیمش، ولی در عین حال آشناست. خود این تضاد، قضیه را مرموز می کند. کسی که در حول و حوش او، رازی متحقق است. جایی که پیام در عین آشکاری، پنهان و در عین پنهانی، آشکار است. این تابلو هم تحقق چنین وضعیتی است، با چهره ای کاملاً دقیق، رئالیستی، شبیه سازانه و تیپ شناسانه (تیپولوژیک). ولی وقتی به کلیت تابلو نگاه می کنیم، می بینیم که به هیچوجه نمی شود مثل پرتره سازی معمولی، با آن برخورد کرد. این مرد کیست؟ آیا کسی است که در توماری که در برابرش هست، همانند دکتر فاوست، عهدی با مفیستوفلس بسته است یا موجودی است که به پشتوانه بینش جادویی و اشراف بر علوم مرموز و قدیمه، بر مرگ فایق شده است؟ این مرد مظهر یک پایان است یا مظهر یک آغاز؟

پاسخ نهایی روشن نیست.

·        تابلوهای پایانی نمایشگاه نیز بر پایه همان نگاه عمیق هنری و فلسفه شما، نگاه ها و قلبها را تسخیر می نماید.

** «آهنگ راز» و «شاعره»، حکایتی ناب از عشق پاک را به منصه ظهور می رسانند و تابلوی مشهور «همزادان»، بی توجهی به ذات انسانی، برپایه پیشرفت بشری را به تصویر در می آورد تا به نوعی، مورد اعتراض هنرمند نقاش قرار گیرد. ضمن اینکه تابلوی «متولد برج تیر، زندگی را از پشت شیشه ابی می نگرد» هم تمثیلی شعرگونه از حقیقتی فراموش شده دارد:

یار در خانه ما و گرد جهان می گردیم

جا دارد محبت بی پایان «نامی پتگر» را با این امید به فرجام برسانیم که صدسال دیگر هم زنده بماند تا اینچنین مقتدرانه، به دفاع از فرهنگ و هنر ایران زمین بپردازد.