Interview                                                                                                                     

مجله تندیس - شماره130 - 22 مرداد  1387                                                                                                                                                                     

نامی برای نامت

[یادداشتی درباره هنرمند فرزانه نامی پتگر]

بهنام کامرانی

در تلاطم و گیجی این روزها او تولدی دیگر را آغاز کرده است.

نامی پتگر هنرمندی کمال گرا بود . او زودتر از همه تهران خاکستری و همه امکانات و شور و شرنگ هایش را رها کرد و سلامت زندگی عارفانه اش را با سبزی ساحل نشینی خزر احیا نمود . آنانی که همنشینی او را تجربه کرده اند ، او را جایگاه ویژه ای قرار داده اند.

زمان آشنایی من با او به کلاس های تاریخ نقاشی در دانشگاه تهران بر می گردد؛ هنگامی که با توانایی و تسلط می توانست ساعت ها در مورد مونالیزا صحبت کند و همه ما را مسحور نماید. بعد تر پایان نامه را هم با او گذراندم، درباره ی آقای عید( حاجی فیروز ) و با رویکردی اسطوره ای ، و دوستی ام نزدیک تر شود. چندی برای نشان دادن کارهایم به کلاس هایش سر می زدم . او برای همه مثالی از یک فرزانه بود . فضای خانه اش پر از کتاب و موسیقی و فیلم های تازه و شگفت بود و از متون مقدس و شعر و نقد ، اطلاعات کافی داشت، و این همه آن چیزی بود که تشنگان دانستن را سیراب می کرد.

                             

او مراد شاگردانش بود و می شنیدم که بعد از مهاجرت از پایتخت نیز هنوز این راه را برای برخورداری از کلاس هایش می رفتند. او در خانواده ای نقاش پرورش یافته بود ، و هم علی اصغر پتگر ( پدرش ) . هم جعفر پتگر ( عمو) از نقاشان شناخته شده نسل خود بودند. بقیه افراد خانواده نیز در کار هنر بودند و این پشتوانه و فضا او را در کار خویش توانا ساخته بود . نامی در نقاشی نگاه و دیدگاه ویژه خود را داشت، دیدگاهی که در چند مقاله به اهمیت و خاستگاه های آن اشاره کرده بود . او میراث دار هنر متعالی بود و معیارهای فاخر هنر کلاسیک را در آثارش دنبال می کرد . نقاشی های او را می توان ادامه ای بر نقاشی واقع گرا دانست، اما معانی نمادین و استفاده از هنر گذشته ابعاد گسترده تری به آنها می داد. به همین علت بود که همه افراد می توانستند از آثارش فهمی داشته باشند.

در رنگ آمیزی و نقوش او به هنر ایرانی نظر داشت و رنگ هایش را جسورانه با دامنه استفاده می کرد . پرداخت و پرداز گذشته نقاشی ایرانی را در رنگ روغن دنبال می کرد و هر تکه کوچک از نقاشی را با این کار غنا و جلایی خاص می داد .

در نقاشی چشم انداز او را می توان یکی از شاخص ترین نقاشانی قلمداد نمود که بار معنایی و نمادین منظره پردازی را با واقعیت آن منظره ترکیب کرده اند . علاقه خاصی به چشم اندازهای البرز داشت و در فصول مختلف به نقاشی از آن نواحی می پرداخت . اما جستجو های هنرمندانه اش را نیز به آنها می افزود . مثلاً در تعدادی از آثارش حاشیه دار بودن و فرار از آن را که یکی از ویژگی های بنیادی نقاشی ایرانی است ، مورد دقت قرار داده بود. جستجوی ترکیب بندی های تازه از دیگر علایق او در منظره پردازی بود و این مسأله را با چاشنی سمبولیسم توأم می کرد: کوه های مقدسی که سر از آب بیرون می کردند یا از پایین در فضا معلق بودند و گاه به موجودات مینوی اتصال می یافتند. رابطه رمزی میان آسمان و زمین با پرداختی جواهر گونه از منظره ، چشم اندازهای او را غنی و تأثیر گذار کرده بود . مناظری که ، بی ایجاد اغتشاش بصری در بیننده ، او را در کشف و شهودی پر لذت سهیم می کرد و شکوه نقاشی گذشته را یاد آور می شد.

مسأله دیگر ، که هم در منظره ها و هم در دیگر آثار نامی پیگر دیده می شد و خود نیز به آن اشاره داشت، ارتباط پیچیده میان خطوط و سطوح و حجم پردازی اشکال اثرش بود. مثلاً در پرده نشین ، که شخصیتی مقدس ( شاید موعود ) دیده می شد ، پرده ای نقش دار حضور جسمانی او را غیر قابل لمس و نادیدنی و راز آمیز می کرد. او این ارتباط میان سطح و حجم پردازی را گاه با لباس ها و تزئینات ، گاه با حاشیه ها و گاه با زمینه و ارتباط اینها با موضوع اثرش انجام می داد . سفیدی رنگ برف هایی که با کناره های منحنی چشم نواز در رنگارنگی کوه ها گم و پیدا می شدند ، راه حل دیگری بر این ارتباط پویا بودند. چهره ها و اندام در نقاشی های نامی پتگر ، آنچه را در منظره هایش پنهان بود ، روشن تر و آشکارتر نشان می دادند .

                                                  

تفسیری عارفانه بر الهام شاعران و نوازندگان و گزیدگان با جلوه های تئاتر گونه و منریستی اما با رازمندی که سمبولیست ها و ناصریان و نقاشان پیشارافائلی در آثارشان داشتند. او به شلخته کاری بی علاقه بود و به نفیس ساختن آثارش اصرار داشت. در بعضی از آثار او نمودهایی از باورهای نقاشان پست مدرن نیز آشکار می شود، به ویژه نظرات نقاشان پست مدرن کلاسیک گرا که با معیارهایی از هنر کلاسیک ، اما با دیدگاهی انتقادی و چند گانه معاصر، نقاشی می کنند . مثلاً مسیح را با کلاهی سیلندری و سیاه با پس زمینه ای طلایی از ورق طلا نقاشی کرده بود که این سطح طلا از بالا شکافته شده بود . مسیح کور و بی مردمک نمایانده شده بود تا تأکیدی باشد بر بستن دیده بر زشتکاری ها و فریبکاری های انسان معاصر، و هم شمایل او را حالتی غیر عادی و دور از دسترس دهد. گاهی این همنشینی کهنه و نو به اشیا هم رخنه می کرد و مثلاً تلفن در نقاشی او ابعادی نمادین و تازه پیدا می کرد.

فرایند اجرایی آثار نامی پتگر نیز تسلط او را بر ابزار آشکار می کرد. او با ظرافت و در عین حال قدرت، قلم مو را به کار می برد و از ته رنگ های رقیق، که گاهی با کاردک یا ته قلم مو خراش می داد خط می انداخت، غلظت های زخیم رنگ را به تنوعی گسترده مبدل می کرد و پهنای ضربه قلمی جسورانه را با نقطه کاری و پردازی وسواس گونه همراه می نمود .

آثار کمال یافته نامی پتگر ، حاصل جمع مطالعات و تجربیات او را در خود محفوظ داشته اند و همه آنها نام دارند که از آن طریق می توان کلیدی داشت برای وارد شده به جهان آنها بی این که همه چیز در نقاشی هایش سر راست به نظر برسد. بی شک او هنرمندی است که عمق آثارش در هیاهوی امروز هنر معاصر ایران کمتر مورد موشکافی قرار گرفته است. و حال که زندگی تازه ای را در آثارش با ما آغاز کرده ، باید دوباره آنها را در چشم انداز نقاشی معاصر ایران نظاره کرد و در جای در خور قرار داد .

نامی پتگر عاشق طبیعت ماند و چشم اندازهای جدید را در هنر معاصر ایران خلق نمود . پرداخت جزئیات و استفاده غنی و پر دامنه از رنگ در کنار ترکیب بندهای متنوع و کشف حرکات متفاوت در اندام ، میراثی است که نقاشی معاصر دیر یا زود دوباره به آن رجوع خواهد کرد.

قرار بود در برنامه ای ، برای گفتگو، از او دعوت کنم و ادای دینی نمایم به آموخته هایش ؛ که نشد و حسرت دیدار دوباره اش تا آخر با من خواهد ماند .

مردی با ژرفای او همواره در نزد دوستدارانش زنده است.او خود بارها گفته بود : هر که او آگاه تر ، رخ زرد تر .... و تنعمی دائم در درویشی و خرسندی داشت و شگفتا که در هنگام کشیدن چهره خویش خود را نا تمام گذاشت تا ما تمامش کنیم : چهره ات که تمام شد / قلبت به سراشیبی رسید./ « با این همه سوزن می خواستی چکار کنی ؟ » / تو ، در را گشوده بودی/ و ساحل ها به نامت اضافه می شدند .

                                                                                                       

 

Note: