Interview                                                                                                                     

روزنامه اعتماد -  1387مرداد 17                                                                                                                                                                 

عادت جامعه کارخودش را کرد

علی فرامرزی

دریکی از طبقات کتابخانه درکنارچند کتاب هنری، طرحی مدادی قرار دارد که جوانی روی یک صندلی نشسته ودستش را روی پشتی آن قرارداده وسعی کرده وضعیتی عادی به خود بگیرد. وقتی داشتم لبای می پوشیدم تا برای مراسم خانه هنرمندان آماده شوم کنجکاو شدم وبه تاریخ زیر عکس دقت کردم، زمستان 1351، امضا نامی پتگر. به چهره جوان نگاه کردم. انصافا خوب تر و خوش قیافه ترازمن، آن هم در بیست سالگی ام بود. آن وقت به خاطرم آمد که همیشه سعی می کرد واقعیت را هم زیباتر از آنچه هست ، بنماید وبه خاطر دارم چه رنجهای را برخود هموارکرد. نامی پتگر اصولا به هنر با دیدی فاخر ووالا می نگریست ، همچنان که عادت وفرهنگ خانوادگی شان بود. در پشت هرفرم ورنگ وچهره یی، جهان دیگررا جستجو میکرد، چیزی مثل مثل افلاطونی . اولین فرزند استاد اصغر پتگر بود وبعدها از سه برادر دوتن نقاش وسومی سینماگر شدند. نامی پتگر از طرف مادر نیز خانواده یی فرهنگی و هنردوست بودند . جلیل ضیاپورشوهر خاله او بود که سالها در زمان کودکی نامی با آنها هم خانه بودند و او به خاطر می آورد که چه بحث ها وگاه جدل هایی خروس جنگی هنر مدرن ایران وپدرش درآن خانه در می گرفت. وقتی از طریق عمویش که شاگرد کلاسش بودم با نامی آشناشدم ، جوانی 26 ساله بود که خود کلاسی مستقل ووزین درسه راه جمهوری فعلی داشت با شاگردان کافی واکثرا از طبقه مرفه و همیشه صدای موسیقی کلاسیک از پشت در آپارتمان به گوش می رسید. موقعیتی بود که به نظر خوب وقدری هم زود می آمد و دراولین برخورد توجه انسان را به خود جلب می کرد ادب در او نهادینه بود به طوری که در هیچ شرایطی ندیدم پا از دایره آن فراتر بگذارد. با آنکه شاگرد عمویش بودم وبیشتر از بیست سال نداشتم دراولین دیدار تمام آثار موجود در آتیله اش را به من نشان داد وتوضیحاتی کافی در مورد هریک داد . اگر چه سعی می کرد طوری صحبت کند که من متوجه شوم ولی مقدار زیادی از حرفهایش را نفهمیدم وفقط با دهانی باز گوش می کردم . همان آشنایی، پایه دوره های نقاشی از طبیعت را گذاشت که بعدها با پیوستن تعدادی از شاگردانش تا سال ها ادامه داشت . توان تکنیکی بالا در استاد نامی خیلی زود ظاهر شده بود و پس از آن بیشترین تلاشش برای پیدا کردن خود بود. چه در نقاشی وچه در جهان ذهنش. می خواست در نقاشی به بیانی مستقل و شخصی دست پیدا کند ولی نه با پشت پا زدن به تجربیات گذشته و گذشتگان، بلکه با اضافه کردن به آن تجربیات . دست یافتنی که برایش بسیار مشکل بوداما نه به لحاظ تکنیکی یاشناخت تاریخ هنری چراکه اطلاعات وسیعی در زمینه مکاتب هنری (هم شرقی وهم غربی ) داشت ، بلکه به این دلیل که شخصیتی چند وجهی بود که فائق شدن بر این وجوه وبه انسجام رساندن آنها کاری بس مشکل بود وهرزمان که این اتفاق می افتاد آثاری مخصوص به خود خلق می کرد وبه قول استاد آغداشلو در سخنرانی زیبایش در خانه هنرمندان روز شنبه گذشته ، نامی پتگر بالاخره توانست براین مهم در تعدادی از آثارش دست یابد.

شناختن از میتولوژی ایران به شدت او را به سرزمینش وابسته کرده بود، به طوری که برای مهاجرت نیز شهرهای شمالی ایران را به هر کشور دیگری ترجیح داد وتا آخر عمرش در نوشهر زندگی کرد و در چالوس به کلاس داریش ادامه داد. عادت شده همیشه مردم برای فعالیت بیشتر و گسترش زندگی خود از شهر کوچک به طرف شهر بزرگ حرکت می کنند واین حرکت، خود به خود پیشرفت وفعالیت بیشتر را درذهن تداعی می کند. برای هنرمند می تواند عکس آن هم معنی دهد ، چرا که او معمولا برای نجات خلاقیت وهنرخود این حرکت را انجام می دهد. ولی در مورد نامی نیز همان عادت جامعه کار خودش را کردواز آنجا که مردم میل به فراموشی وندیدن دارند در نتیجه او هم آن طور که باید دیده نشدوبه نظر نیامد. نامی پتگر احاطه عجیبی به موسیقی خصوصا موسیقی کلاسیک داشت . او برای رفتن زود بود وبه قول آیدین آغداشلو هنوز اوج هایی بود که او می توانست برفراز آنها پرواز کند وای کاش هزینه های زندگی آن طور خسته اش نمی کرد، اگرچه تا آخرین لحظه بریا پیش بردن یک زندگی سالم وشرافتمندانه کوشش کرد.

                                                           

 

Note: